گذر از دوران تاریک؛اولین سال رهایی مسافر علی
پنجشنبه 18 مرداد 1397 ساعت 23:34 | نوشته ‌شده به دست نمایندگی ارتش | ( نظرات )

چهاردمین جلسه از دوره چهاردهم سری کارگاه‌های آموزشی جهان‌بینی کنگره60 نمایندگی ارتش  در روز پنجشنبه تاریخ 1397/05/18 با دستور جلسه وادی سیزدهم  با دبیری مسافر حمید و نگهبانی مسافر صادق و استادی  مسافر علی رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند بزرگ را شاکرم که می توانم در کنار شما عزیزان خدمت کنم. امروز سه موضوع را در جلسه پی گیری خواهیم کرد: در ابتدا دستور جلسه و جشن تولد یکسال رهایی علی و انتخابات نگهبانی.همان‌طور که همه می دانند در وادی دوازدهم پروسه تغییر مطرح می‌شود که به همراه مثلث تغییر که عبارت است از تغییر، تبدیل و ترخیض و یکسری از نیروهای موثر در آن مورد برسی قرار گرفته است...

اما در وادی سیزدهم با یک مثال این موضوع را به‌خوبی و زیبایی روشن نمودند که مثال سطل آب و چاه است؛ در این وادی هر کدام از مراحل تغییر تبدیل و ترخیص را به زیبایی روشن کرده است به گونه ای که می توان آن را در لحظه لحظه زندگی احساس کرد.

در گذشته تغییر برای من فقط به صورت آنی و لحظه ای بوده است و شاید به صورت دقیق به آن نگاه نمی‌کردم و این باعث می‌شد که نگاه من به تغییر به صورت لحظهای باشد و متقابلا این مسئله من را بسیار متوقع کرده بود، در وادی و در مثال سطل آب، با انداختن سطل در چاه مرحله تغییر شروع می‌شود مانند ماه های اول سفرم در این مرحله یکسری از حسهای من شروع به کار می کنند و به من این موضوع را القا می کنند که من دیگر احتیاجی به سفر و دارو ندارم واحساس می‌کردم چشمانم باز شده است و دیگر لحظه آن فرا رسیده است که به کارهایم رسیدگی بکنم که با راهنمای های راهنمای عزیزم متوجه این موضوع شدم کهباید مقداری صبر پیشه کنم.

در مرحله رسیدن سطل به آب بسیاری از تغییرات در من ایجاد می‌شود و لحظه رسیدن سطل به آب و پر شدن آن از آب و بالا کشیدن سطل تبدیلات در من شروع می‌شود و من کم‌کم تبدیل می شوم؛ مثلا اگر من تا دیروز از الفاض خاصی در صحبتهای روزانه استفاده می‌کردم، امروز دیگر به آن صورت صحبت نمی کنم و آن الفاض را حذف کرده ام و یا اگر ارتباطات من با انسانهای خاصی که بر اساس راه های منتخب من در گذشته با آن‌ها هم قدم و یا همراه شده بودم بود، امروز دیگر از آن ارتباطات خبری نیست و بر اساس راه جدیدی که در آن قدم نهادم ارتباطات جدیدی جایگزین شده است و اینها تنها چند نمونه کوچک از تغییرات است که گفتم و تمام این موارد در پروسه کشیدن سطل از چاه انجام می‌شود. زمانی که آب را به بالا کشیدم و از چاه بیرون آوردم آن لحظه ترخیص من است که من به رهایی رسیده ام.

بعد از مطرح شدن این مسائل که خلاصه ای از آن را بیان کردم بحث یوم الفصل می رسد؛ بعد از رهایی یک فضای خالی بوجود می آید برای شروع کردن مرحله بعدی که اگر من با یومالفصل آشنا نباشم فکر کنم که همه چیز به پایان رسیده است و من به تمام هر آنچه که می خواستم رسیده ام اما حقیقت این است که زندگی ادامه دارد و انسان باید خط به خط مراحل جدیدی را آغار کند؛ اگر این مسئله برای من روشن نمی‌شد شاید من نمی دانستم که چه هدفی را برای خود انتخاب کنم و یا در چه راهی وارد بشوم و آن را ادامه دهم، همان‌طور که می دانید سکون هم مساوی با سقوط است زیرا جهان و هستی و متقابلا علم در حال پیشرفت کردن است و در کنار تمام اینها نیروهای بازدارنده نیز به پیشروی و پیشرفت خود ادامه می‌دهند و این باعث سقوط من خواهد شد چون زمانی که نیروی بازدارنده از من پیشی بگیرد من توانایی خود را در مقابله با آن از دست خواهم داد و در یک لحظه و در یک‌زمان بالاخره تسلیم آن خوام شد.

مثلث عشق، عقل و ایمان و انسان‌های تک‌بعدی نیز از مسائلی است که به آن‌ها پرداخته می‌شود. در مثالی از کتاب که به شکار میمون اشاره می‌کند به‌خوبی به جنبه تک‌بعدی بودن انسان اشاره دارد، همان‌طور که می‌دانیم در یک سوراخ در درخت یک موز می‌گزارند و میمون با گرفتن آن موز دستش در درخت گیر خواهد کرد به این دلیل که از یک بعد به ماجرا نگاه می‌کند متوجه آن‌که با باز کردن دست خود از این دام رها خواهد شد نمی‌شود و همان‌گونه که در بالا به آن اشاره کردم نیروی بازدارنده دائماً خود را به‌روز می‌کند و روش‌ها و ابزارهایی را که باعث انحراف من می‌شود را به کار می‌بندد.

به‌روز شدن و پیشرفت کردن در اینجا همان آموزش جهان‌بینی است که می‌توانیم از جهات مختلف دیگر نیز به مسائل نگاه کنیم، شاید امروز در زندگی من خیلی مشکل و گرفتاری وجود داشته باشد که اگر از یک دید و زاویه به آن‌ها بنگرم اصلاً قابل‌حل و رفع مشکل نباشند و شاید صورت‌مسئله را به دلیل نگاه یک‌طرفه و تک‌بعدی متوجه نشوم و طبیعتاً نتوانم راه‌حل آن را بیابم، اگر دقت کرده باشیم در شرکت‌های بزرگ مسائل را از چند بعد و چند نفر مورد برسی قرار می‌دهند تا بتوانند از زوایای بیشتری موضوع و یا مسئله را حل‌وفصل کنند.

سخنان استاد در مورد مسافر:

علی جزء اولین نفراتی بود که وارد لژیون سوم شد و با تمام مشکلاتی که با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد و من علی را درک می‌کردم چون با آنتی ایکس علی هشت سال تخریب‌شده بودم و از طرف دیگر به خاطر اینکه من تازه لژیون سوم را تحویل گرفته بودم و مسائل خاصی که در ابتدا داشتم، با شرایطی سختی که علی داشت به نظر می‌آمد که از مسیر درمان خارج شود اما علی اولویت را متوجه شد و راه درمان را انتخاب کرد و ادامه داد، در ابتدا یک ره‌جو از سفر کردن و رهایی و درمان ذهنیت متفاوتی دارد اما به‌مرورزمان متوجه می‌شوند که این‌یک ساختار است که باید در ابتدا درست شکل بگیرد و بالا برود، علی جان این موضوع را فهمید و با تمام مشکلات مالی و اداره کردن خانواده و غیره ادامه داد که خداوند و نیروهای الهی نیز به او کمک کردند.

علی از صبح تا شب سر کار بود اما کم‌کم با فهمیدن اولویت این روند برعکس شد و اولویت را به درمان داد و از یک‌زمان به بعد تمام‌وقت را در کنگره و برای درمان خود صرف کرد و با آموزش‌های کنگره جلو آمد و به نظر من بزرگ‌ترین دلیل اینکه علی در سفر اول موفق شد این بود که زمان و انرژی لازم را برای سفر گذاشت. در اینجا به علی و همسر و فرزندش و جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و آقای سعید عزیز دیدبان کنگرهشصت و تمام خانواده کنگره شصتاین تولد را تبریک می‌گویم.

اعلام سفر مسافر:

آخرین انتی ایکس مصرفی انواع مواد مخدر مدت 13 ماه سفر کردم به روش دی اس تی با داروی اوتی به راهنمایی آقای علی مدت رهایی 14 ماه و ده روز در ضمن ده ما نیز سفر سیگار انجام دادم به راهنمایی آقای رضا رهایی از بند سیگار 13 ماه

آرزوی مسافر:

آرزو می‌کنم که تمام افرادی که بیرون از این در با اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کنند به کنگره شصت بیایند و این حال خوش را تجربه کنند

 

سخنان مسافر:

در ابتدا خدا را شاکرم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم، یادم هست که روز اولی که آمدم و مشاوره تازه‌واردان شدم وقتی از من پرسیدند که چه مقدار تخریب داری؟ در جواب گفتم سی سال، حالا از سرگذشتم می‌گویم شما خود قضاوت کنیدمن از شانزده‌سالگی با سیگار شروع کردم و به مصرف مشروب رسیدم و در دوران خدمت به حشیش رو آوردم بعدازاینکه از خدمت آمدم در یک‌خانه مجردی ساکن شدم و تریاک هم در همان روزها به حشیش و سیگار اضافه شد، بعد از مدتی از تریاک کشیدن خسته شدم، در آن زمان یادم هست که هر کس از تریاک کشیدن خسته می‌شد رو به کپسول گیاهی عطاری می‌آورد که آن‌هم بسیار از تریاک نشئگی بیشتری داشت و من خوردن کپسول را به دلیل نشئگی زیادش دوست داشتم اما هنوز هم تریاک می‌کشیدم.

بعد از چند سال، به یک «ان جی او» معرفی شدم که ترک کنم، من هم رفتم و به مدت پنج ماه پاک بودم اما هرروز این پنج ماه از خدا می‌خاستم که این خماری و خستگی تمام بشود چون اصلاً حال کار کردن نداشتم و انگار یک‌چیزی همیشه کم بود، یکی از دوستانم که حال ن را دید به من شیشه را معرفی کرد و گفت: این ماده اعتیاد ندارد، من هم شروع به کشیدن شیشه کردم با خیال اینکه هیچ‌گونه اعتیادی ندارد، اما هشت سال درگیر شیشه شدم و چون دوستانم را می‌دیدم که کمپ هم تأثیری رویشان ندارد، به ترک فکر نمی‌کردم ولی همیشه از خداوند بزرگ می‌خاستم که راهی درست را جلوی پای من بگزارد تا من خلاص شوم.

زمانی که بچه من به دنیا آمد در فکر ترک شیشه بودم ولی این فکر تا سه‌سالگی بچه من ادامه داشت تا یک روز از اینترنت آدرس یک روان‌پزشک را پیدا کردیم و باخانم و بچه‌ها به آنجا رفتیم، با پرداخت صد هزار تومان حق ویزیت در هر نوبت و داروهایی که تجویز می‌کرد و این موضوع هرماه تکرار می‌شد و این جناب دکتر برای من قرص ریتالین تجویز می‌کرد که بعد از مصرف هشت ماه تمام سیستم بدن من به‌هم‌ریخته بود، در اینترنت جستجو کردم و متوجه عوارض شدید این دارو شدم و با دکترم تماس گرفتم، دکتر من را توجیه کرد که این کار از کشیدن شیشه بهتر است و کار دیگری از دست من برنمی‌آید، من دوباره به شیشه روی آوردم و در همان زمان در اینترنت هم جستجو می‌کردم تا اینکه با کنگره شصت آشنا شدم و به این شعبه آمدم که همیشه خانمم با من بود و همیار و هم‌سفر خوبی برایم بود و همیشه کلاس‌های من رو یادم می‌آورد و نمی‌گذاشت فراموش کنم.

یک روز که با برادر لژیونی‌ها در مسیر رفتن به یک شعبه دیگر بودیم، من می‌خاستم آشغال را از شیشه ماشین بیرون پرت کنم که یکی از برادر لژیونی‌هایم به من گفت که یک کنگره‌ای آشغالش را بیرون نمی‌ریزد و این جرقه شروع سفر سیگار من بود چون همیشه سیگارم را در خیابان می‌انداختم، روند تغییر من با حضور در کلاس‌ها بود و شروع شد با همین مشارکت‌ها و صحبت‌های استادم به‌گونه‌ای که همسرم می‌گفت که هرروز از روز پیشش بهتر شده‌ام. من اگر خدمت ناچیزی هم می‌کنم فقط برای خودم هست و بس.

در اینجا باید از هم‌سفرم که همراه من بود و از راهنمای عزیزم و از خانواده کنگره 60 (جناب آقای مهندس دژاکام، استاد امین، خانم آنی و شما عزیزان) تشکر کنم.

 

عکاس: مسافر روزبه و مسافر محمد حسین

نگارنده: مسافر روزبه

تهیه و تنظیم: مسافر محمد حسین

منبع: کنگره60؛ نمایندگی ارتش

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تولد رها یافتگان،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نادر یکشنبه 28 مرداد 1397 00:07
اول حمد و سپاس و اما بعد ..
خدایا سپاسگذارم که یکسال از رهایی برادر ارجمند و مهربانم علی آقا گذشت و شرمسار از اینکه نتوانستم در این جشن حضور داشته باشم ..ولی دیدن شما علی جان هر روز برای ما مایه امیدواری و حضور تولدی دیگر است ...
این رهایی را به شما و کلیه برادران لژیون ۳ به راهنمایی خوبمان علی آقا عزیز تبریک صمیمانه میگم
مسافر پرویز لژیون ۱ چهارشنبه 24 مرداد 1397 22:47
علی آقا سالگرد رهایی را تبریک میگم انشاالله
در جایگاه کمک راهنمایی ببینمت
دوشنبه 22 مرداد 1397 03:11
علی عزیز اولین سالگرد تولد ورهایت را صمیمانه تبریک میگم ...من با شروع سفر اول از بودن در کنار شما درسهای زیادی آموختم ...در پناه حق تعالی همیشه سالم وشاد باشید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic