صبر، تلاش و استقامت همسفر
یکشنبه 22 تیر 1399 ساعت 01:05 | نوشته ‌شده به دست نمایندگی ارتش | ( نظرات )

اولین جلسه از دوره بیست و هشتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60؛ نمایندگی ارتش با استادی مسافر علی، نگهبانی مسافر امین و دبیری  مسافر مرصاد با دستور جلسه «شیشه و تخریب آن روی من» شنبه 21 تیرماه ماه 1399 ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از نگهبان جلسه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قراردادند. امروز جلسه ما دو بخش دارد: بخش اول دستور جلسه (شیشه و تخریب‌های آن، روی من) و بخش دوم تولد یک‌سالگی حنیف است.

مصرف شیشه  در زمان بسیار کم تخریب‌های بسیار زیادی به من وارد کرد و من به‌واسطه مصرف شیشه روزهایی را تجربه کردم که در باور هیچ‌کس نمی‌گنجد و ...

  


در حال حاضر نمی‌توانم باور کنم که هم‌چین روزهایی را من تجربه کردم.  در آن زمانی که مصرف شیشه به اوج خود رسیده بود، اخباری را می‌شنیدیم از اتفاقات ناگواری که توسط مصرف‌کنندگان شیشه برای دیگران رخ می‌داد منظور من این است که تخریب شیشه بر مصرف‌کننده زیاد است اما تخریب آن بر دیگران و بر اطرافیان مصرف‌کننده بسیار زیادتر و شدیدتر است.

صدماتی که مصرف شیشه به اطرافیان مصرف‌کننده وارد می‌کند به شکل‌ها و طُرق مختلف است، یکی از اولین تخریب‌ها شک و تردیدی است که در وجود مصرف‌کننده شیشه به وجود می‌آید شکی بسیار عمیق به همه‌کس و همه‌چیز. درواقع همین شک سلاحی می‌شود که تمامی تخریب‌های دیگر و تمام اتفاقات بد دیگر یکی‌یکی روی می‌دهند. شک به اطرافیان، خانواده و دوستان، باعث انزجار مصرف‌کننده و حس تنفر در او می‌شود و همین احساس نادرست باعث اتفاقات بسیار ناخوشایند خواهد شد.

من با مصرف شیشه تمام اختیارات و قدرت‌های خود را دودستی تقدیم به  یکسری نیروها و اشخاص نامعلوم کرده بودم این نیروها به‌واسطه مصرف شیشه به وجود آمده بودند و من را کنترل می‌کردند. درواقع اگر از حال و احوال آن روزهایم بخواهم بگویم و دقیق‌تر آن روزها را تشریح کنم باید عرض کنم که من یک جسم خالی و یا یک‌تکه گوشت بودم و تمام رفتار و حرکاتم اعم از احساسات، عواطف راه رفتن و تصمیم گرفتن‌ها و همه و همه بر عهده کسانی دیگر بود؛ همان نیروهای نامعلوم و ناآشنا.  

ورود من به کنگره ۶۰ تنها به این خاطر بود که خانواده فکر کنند که من کاری انجام می‌دهم و در حال درمان هستم، به همین خاطر هیچ باور و هیچ اعتقادی به کنگره ۶۰ نداشتم و تنها کاری که می‌کردم مصرف شربت اوتی بود و آموزش‌ها را به‌درستی دریافت نمی‌کردم و باور داشتم که این آموزش‌ها نمی‌تواند مرا درمان کنید اما به‌مرورزمان همان مصرف شربت باعث شد تا در من اتفاقاتی رخ دهد در ادامه من احساس می‌کردم کمی حالم بهتر شده است همین احساس کافی بود تا من کمی امید پیدا کنم و با خود تصمیم گرفتم که این راه را جدی‌تر ادامه دهم، وقتی حرکت خود را به‌درستی انجام دادم متوجه تأثیرات بیشتر و بهتر شدم و متوجه شدم که این راه، راه رهایی و نجات من است پس بعدازآن سفرم را کامل و درست انجام دادم و شاهد بودم که تخریب‌ها در من کاسته می‌شد و حالم بهتر می‌شد به‌طور مثال من بیماری‌های دوقطبی و پارکینسون داشتم. پارکینسونی که درد بسیار عمیقی در پاهای من به وجود می‌آورد که غیرقابل‌توصیف است اما به‌مرورزمان و رفته‌رفته این تخریب‌ها و این دردها کمتر می‌شد و ایمان من به کنگره ۶۰ بیشتر می‌شد تا جایی که دیگر برای خوردن شربتم ثانیه‌ها را می‌شمردم تا رأس ساعت و ثانیه مقرر، دارویم را مصرف کنم. آموزش‌هایم را بسیار جدی ‌گرفتم و سیدی‌ها را گوش می‌دادم و بسیار منظم و رأس ساعت در جلسات حضور پیدا می‌کردنم تا به رهایی رسیدم.

خلاصه سخنان استاد در مورد مسافر:

حنیف باحال بسیار بد وارد کنگره شد حال و احوالی پر از شک و تردید و ناباوری و افکاری بسیار آشفته داشت به‌طوری‌که به هیچ‌چیز و هیچ‌کس هیچ باوری نداشت و درست مانند خود من، آموزش‌های کنگره را بی‌اثر می‌دانست. حضور اول حنیف در کنگره ۶۰ بسیار سست بود و با یک تلنگر از کنگره رفت. همان‌طور که در مورد خودم گفتم خانواده حنیف نیز صدمات زیادی دیده بود و بااینکه تلاش بسیاری می‌کردند تا حنیف را به راه کنگره و به درمان برسانند اما موفق نمی‌شدند و همین آسیب‌های بسیاری را به پیکره خانواده وارد کرده بود. شاید بعضی از مسافرین با خود بگویند: که خانواده من نیازی نیست نگران و آشفته باشند آن‌ها می‌توانند زندگی خود را بکنند و کاری به من نداشته باشند، درصورتی‌که چنین چیزی محال است و با هر یک از تخریب‌های من، خانواده من نیز تخریب خواهد شد. 

حنیف بعد از حدود یک سال دوباره قدم به کنگره گذاشت و راه را ادامه داد تا اینکه به موفقیت رسید و امید و جان تازه‌ای به خود و خانواده خود تزریق کرد. من این روز را به بنیان کنگره ۶۰، خانواده محترم حنیف و تمام اعضای کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم.

اعلام سفر:

آنتی ایکس مصرفی: ال اس تی، ماشروم. مدت سفر:یازده ماه به روش (دی اس تی) و با داروی درمان شربت (او تی). راهنما: علی آقا. مدت رهایی: یک سال و سه ماه

آرزوی مسافر:

آرزو دارم اشخاصی که مانند من هستند راه کنگره۶۰ را بیابند و به کنگره ایمان بیاورند تا به رهایی برسند.

خلاصه سخنان مسافر:

اگر بخواهم در مورد خودم صحبت کنم باید در ابتدا کمی به گذشته برگردم به دوران قبل از مصرف مواد؛ زمانی که من یک انسان گوشه‌گیر بودم و هیچ‌کس و هیچ‌چیز را جز خود قبول نداشتم و تنها دوست داشتم با خود و سلایق خودم تنها باشد زیرا دیگر انسان‌ها را در اشتباه می‌دیدم و روحیاتم با انسان‌های دیگر و با خانواده خود، سازگار نبود و درنهایت؛ زندگی دور از خانواده و این روحیات، باعث شد تا رو به مصرف مواد بیاورم.  مصرف موادی همچون (ال سی دی)، ماش روم، گرس و انواع سایکواکتیو ها موادی که تأثیر و تخریب بسیار شدید و غیرقابل‌تصوری دارند. یا ماده (دی ام تی) که تخریبی بیشتر از (ال اس تی) دارد و در بدن انسان هنگام مرگ ترشح می‌شود این ماده تأثیر بسیار زیاد روی روان و مغز می گذارد و یک روان‌گردان بسیار قوی است.

مصرف این مواد تا جایی پیش رفت که دیگر جسم من مرا یاری نمی‌کرد و بسیار خسته و فرسوده شده بودم. مصرف ال اس دی دروازه‌های ذهنی عجیبی را به روی من باز می‌کرد که گویی از بعدهای دیگرند، چیزی شبیه توهم اما بسیار واقعی‌تر. من تا به‌جایی پیش رفته بودم که این دروازه‌ها در حالت عادی و بدون مصرف (ال اس دی) هم به روی من باز می‌شد و ممکن بود در حال قدم زدن و راه رفتن وارد این دنیا شوم و همه‌چیز سیاه و تاریک شود. 

منیت به‌قدری روی من تأثیرگذار بود که دست به هر کاری می‌زدم به مشکل می‌خورد درواقع احساس منیت من، هر چیزی را ویران می‌کرد حتی اگر آگاهی به دست می‌آوردم این منیت بود که آن را می‌سوزاند؛ و دست به هر چیزی می‌زدم می‌سوخت حتی اگر دست به گل می‌زدم گل نیز می‌سوخت و به اهر نیتی کاری می‌کردم آن کار با مشکلات فراوانی مواجه می‌شد و همین‌طور این مشکلات و ایرادات ادامه داشت. اوضاع‌واحوال به‌قدری بر من سخت و عذاب‌آور بود که من چهار بار در زندگی خود اقدام به خودکشی کردم.

بعد از مدتی که از زندگی خود خسته شده بودم و از این رویه به تنگ آمده بودم تصمیم گرفتم که وارد کنگره ۶۰ شوم و ازآنجایی‌که تنها کسی که حسم او را قبول می‌کرد علی آقا بود، وارد لژیون ایشان شدم. به‌جرئت می‌توانم بگویم تنها کسی که حرف‌هایش را گوش می‌کردم و به او اعتماد داشتم ایشان بود زیرا همه جورِ ایشان را کنار خود حس می‌کردم و احساس می‌کردم که پا به‌پای من سفر می‌کنند؛ اما امروز در کنار شما هستم و یک سال و سه ماه است که از آزادی و رهایی من می‌گذرد و آن روزها و تخریب‌ها تبدیل به خاطره شدند. در اینجا باید از جناب مهندس دژاکام تشکر کنم که چنین راهی را پدید آوردند تا افرادی مانند من که از همه‌جا و همه‌کس ناامید شده‌اند بتوانند در این محیط امن سفر کنند و به رهایی برسند. از استاد عزیزم علی آقا تشکر می‌کنم که با تمام بدقلقی‌ها نافرمانی‌ها من، ساختند و توانستند مرا سربه‌راه کنند. از خانواده عزیزم تشکر می‌کنم که سال‌های بسیار بدی را کنار من گذراندند و بسیار صبوری کردند و برای من اسطوره صبر هستند.  از برادر و خواهر عزیزم سپاسگزارم.

 که واقعاً در حق من برادری و خواهری کردند. از آقای سعید بسیار سپاسگزارم از مرزبانان و راهنماهای شعبه ارتش و شما عزیزان که همه و همه در رهایی و حال خوش من نقش داشته و دارید ممنونم. 

هم‌سفر (پدر):

خداوند بزرگ را شاکرم که این روزهای خوب را به من هدیه کرد و من را به کنگره ۶۰ وصل کرد. خداوند بزرگ را شاکرم که رهایی حنیف را دیدم همان‌طور که گفته شد من ۴ سال به کنگره می‌آمدم و خدمت می‌کردم تا بتوانم حنیف را به کنگره بیاوردم و بالاخره خداوند بزرگ فرمانش را صادر کرد و حنیف قدم درراه کنگره نهاد و رها شد از جناب مهندس استاد امین و خانواده جناب مهندس تشکر می‌کنم از راهنمای خودم و راهنمای حنیف تشکر و قدردانی می‌کنم.

راهنمای هم‌سفر:

بسیار خوشحالم که در اولین جشن تولد رهایی این خانواده شرکت می‌کنم و شادی‌شان را می‌بینم. خانم فخری (مادر) بسیار صبور و با استقامت بودند و هیچ‌وقت دست از تلاش نکشیدند تا اینکه به مراد دل خود رسیدند. امیدوارم همان‌طور که خود حنیف هم می‌خواهد در کنگره ۶۰ یک خدمتگزار شود و به کسانی که مانند خود او هستند و به کنگره قدم می‌گذارند، خدمت کند. این روز را خدمت جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و خانواده محترم حنیف تبریک می‌گویم.

هم‌سفر (مادر):

نمی‌دانم این احساسم را چگونه باید بیان کنم. من با وادی هشتم وارد کنگره شدم و فهمیدم که راه در کنگر بر من نمایان شده است و من باید تلاش و استقامت داشته باشم تا به نتیجه برسم بنابراین چهار سال را با امید تلاش کردم و باایمان به کنگر پیش آمدم و همیشه و در تمام لحظات دعا می‌کردم تا جایی که دعاهایم قبول شد و حنیف به کنگره قدم گذاشت و رها شد. از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزار هستم و از راهنماهای خودم و علی آقا بسیار ممنون هستم.

 

تایپ و عکس: مسافر روزبه

تهیه و تنظیم مسافر روزبه

نمایندگی ارتش

 

 


 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تولد رها یافتگان،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
یک مسافر ارتشی یکشنبه 22 تیر 1399 21:37
حنیف جان به شما و خانواده محترمت تبریک می گویم. انشالله آزاد مردی.
محمد 2 یکشنبه 22 تیر 1399 17:32
حنیف جان تولدت مبارک. امیدوارم تولد آزادمردیتون رو ببینم
روزبه(ارتش) یکشنبه 22 تیر 1399 14:49
سلام. به حنیف عزیز و خانواده محترم و گرانقدرش، این روز زیبا را تبریک میگم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات